بارها از مراجعان خود شنیده‌ام که می‌پرسند: اگر دخترمان را نامزد کنیم خوب نمی‌شود؟ یا اگر پسرمان را زن بدهیم خوب نمی‌شود؟

این سوالات را معمولا افرادی می‌پرسند که در خانواده خود نوجوان یا جوانی دارند که دچار مشکلی خلقی، ‌رفتاری و یا حتی روانی شده و خانواده ازدواج را به‌عنوان یکی از راه‌های چاره در نظر می‌گیرد.

 

گذشته از اینکه بسیاری از مردم در جامعه ما باور دارند که ازدواج می‌تواند یک راه درمان برای اختلالات خلقی،‌ رفتاری و روانی فرزندشان باشد، انتقال مسوولیت و تحمل مشکلات فرزندشان به خانواده همسرش از انگیزه‌های دیگر طرح این روش می‌باشد.

 

برخی از دختران و پسرانی که در موضوع عاطفی آسیب دیده‌اند و توان رهایی و یا فراموشی شکست عاطفی خود را ندارند نیز از ازدواج به‌عنوان راهی برای رهایی از افکار و خاطرات آزاردهنده خود یاد می‌کنند.

 

بسیاری از این جوانان وقتی می‌بینند طرف عاطفی‌شان علی‌رغم وعده‌ها و انتظاراتشان با فرد دیگری ازدواج کرده است، ‌با هدف اثبات برتری و یا برابری شرایط خود، تلافی کردن، فرار از احساس حقارت و بی‌انصافی می‌خواهند سریع ازدواج کنند.

 

در واقع برای این افراد خیلی مهم نیست با چه کسی ازدواج کنند، آنچه مهم‌تر است رقابت با طرف عاطفی قبلی،‌ عقب نماندن از او، اثبات برتری خود نسبت به او و یا فرار از افکار و خیالات آزار‌دهنده ارتباط عاطفی قبلی است.

 

این‌گونه انگیزه‌ها، ازدواج مورد نظر را شدیدا با آسیب مواجه می‌کند. بعد از مدتی که فرد از فضای رقابت، اثبات و یا افکار مزاحم رها شد، متوجه فردی که با او ازدواج کرده می‌شود.

 

در این مواقع خیلی فرق نمی‌کند که همسر فرد چه ویژگی‌های مثبت و یا منفی دارد؛ در هر صورت او همسر مطلوبی نخواهد بود چرا که او انتخاب شرایط اضطرار بوده نه یک انتخاب طبیعی. انتخاب‌های در شرایط اضطرار معمولا انتخاب‌های طبیعی و باثباتی نیستند.